حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )

19

هادي المضلين ( فارسى )

و جمعى معتقد اين شده‌اند كه لفظ « هو » اسم اعظم است . به دليل اينكه « هو » اشاره به غيب الغيوب مطلق است و استغناى اين لفظ مبارك از زبان و از بيان و از مخارج حروف دليل بزرگى اوست . و گروهى بر آن‌اند كه « حىّ » و « قيّوم » اسم اعظم است . و طايفه‌اى به يقين دانسته‌اند كه « رحمن » و « رحيم » اسم اعظم است . و جماعتى اسم اعظم را در طىّ بعضى از دعوات ذكر كرده‌اند . و اين غريب است كه ذكر همهء اين اسماى مباركه ، اثر آن يك اسم را ندارد كه آصف بن برخيا به بركت آن يك اسم تخت بلقيس را فى الفور در محضر حضرت سليمان - عليه السلام - حاضر كرد . معلوم مىشود كه اسم اعظم لفظ نيست ، بلكه معنى است و خداى تعالى در آيهء مباركه ، اسم اعظم را تصريح به علم فرموده است : قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ . و علم را در موردى به نور وصف فرموده‌اند ، چنانچه مىفرمايد : « العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء » [ 12 ] و در جايى علم را به نقطه فرض كرده‌اند ، كما قال : « العلم نقطة كثّرها الجاهلون » و آن نقطه كنايه از توجّه به جانب خداوند است و اين توجّه بايد از جانب روح منفردا باشد ؛ جسم را در او راه نيست . روح كه عبارت از امر ربّ است ، وقتىكه توجّه به ذى امر بكند ، نتيجهء آن اسم اعظم خواهد بود . هر اراده كه فرموده ، قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ صورت انجام پذيرد . اينكه فرموده‌اند : « العلم نقطة » و او را به نقطه فرض كرده‌اند ، به جهت انتساب اوست به خداوند ؛ چنانچه خداوند ، جسم و قابل ابعاد ثلاثه نيست ، نقطه نيز مرئى و قابل ابعاد ثلاثه نيست . پس فناى فى اللّه حكم نقطه دارد ، چنانچه شاه